الملا فتح الله الكاشاني

373

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نرسند الا كه از راه ايشان دور شوند و باجلال و اكرام ايشان را مىبرند تا بدر بهشت رسند و آن طوامير را بيرون آرند و گويند اى مردمان بيائيد و در جواز خدا نگريد و آن را برخوانيد رضوان خزنه گويند ايشان را كه ( يا اولياء اللَّه ادخلوها بسلام امنين ) پس درهاى بهشت به روى ايشان بگشايند و آنها را باعلاى درجات رسانند و در اعلا عليين ايشان را رفيق تو و على و اولاد او گردانند بعد از آن پيغمبر ( ص ) فرمود كه هر كه خواهد كه حقتعالى او را چنان زنده دارد كه ما را و چنان ميراند كه ما را و در قيامة او را با ما حشر كند و در هر درجه با ما باشد بايد كه كه با ما تولى كند و از دشمنان ما تبرا كند و دوستان ما را دوست دارد و دشمنان ما را دشمن دارد و لعنت كند ايشان را كه حقتعالى دشمنان ما را لعنت كرد بر زبان پيغمبران و فرشتگان و جملهء خلايق پس فرمود كه جبرئيل مرا گفت كه منادى ندا كرد از عرش كه يا ملائكتي و ساكنى جنتى تبركوا على تزويج فاطمة من علي فقد باركت عليها اى فرشتگان من و ساكنان بهشت من بركت باد شما را بر تزويج فاطمه و على كه من بر ايشان بركت كردم رحيل گفت بار خدايا كدام بركت باشد عظيمتر از كرامت تو ايشان را و بشارت تو ايشان را ببهشت و حال آنكه ايشان هنوز در دنيا اند حقتعالى گفت يا راحيل از بركت من بر ايشان آنست كه ايشان را بر محبت خود جمع كردم و از فرزندان ايشان امامان و بندگان خود گردانيدم تا ايشان را بشرايع دين و احكام و آداب سنيهء مرضيه تعليم كنند و بايشان حجتى لازم گردانم بر خلقان تا بروز قيامت پس جبرئيل گفت خداى تعالى مرا امر فرمود كه ترا بگويم تا تو نيز فاطمه را بعلى دهى و ايشان را بشارت دهى به دو پسر زكى و نجيب و طاهر و فاضل در دنيا و آخرت پس پيغمبر ( ص ) گفت يا على اين فرشته حال از نزد من رفت و من در حال كسى به تو فرستادم و عزم مصمم كردم كه بامر الهى امتثال نمايم در باب تزويج تو بفاطمه و در كفايت الطالب از جابر بن سمره نقل فرموده كه پيغمبر ( ص ) فرمود كه در شب بيست و چهارم ماه رمضان جبرئيل بنزد من آمد و گفت يا محمد العلى الاعلى يقرأ عليك السلام و قد جمع الروحانيين و الكروبيين فى واد يقال له الافتح تحت شجرة طوبى و زوج فاطمة عليا و امرنى فكنت الخاطب و اللَّه تعالى الولى و امر شجرة طوبى فحملة الحلى و الحلل و الدر و الياقوت ثم نثرته و امر الحور العين فاجتمعن فلقطن فيهن يتهاديه الى يوم القيمة و يقلن هذا انثار فاطمة پس امير المؤمنين ( ع ) گفت يا رسول اللَّه ( ص ) كار ما به اينجا رسيده است كه خداى تعالى مرا ياد كند در ملاء اعلى و جنات على و جنات اعلى حديث من كند و عقد نكاح من در آسمان بندد در حضور فرشتگان رسول ( ص ) فرمود كه يا على چون خداى تعالى اكرام ولى خود كند بوى كرامت فرمايد چيزى را كه هيچكس نديده باشد و نشنيده و بر خاطر هيچ بشر نگذشته امير المؤمنين ( ع ) گفت من گفتم رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ بار خدايا توفيق ده تا شكر نعمت تو بگذارم رسول گفت